دیروز یکی از بدترین روز ها تو محله ی ما بود خدا نصیب هیچ موجودی نکنه از شانس بدم تو اون
ساعتی که این اتفاق افتاد خونه نبودم البته کاشکی بودم و نمیذاشتم همچین اتفاق ناگواری
بیفته ,بذار بگم چی شده تا شما هم تو این غم شریک بشین و البته بیشتر از خودتون و اطرافیانتون
مواظبت کنید, دیروز ساعت ۸ بود که داشتم برمیگشتم خونه هنوز وارد کوچمون نشده بودم که
دیدم چه بلوایی بپا شده همه از خونه هاشون ریختن بیرون دارن میزنن تو سرشون,منو میگی بدجور
جاخوردم , با خودم گفتم خدایا یعنی چه اتفاقی میتونه افتاده باشه که همه همچین بهم ریختن,
خلاصه سرتون رو درد نیارم گویا از قرار معلوم چندتا سارق بسیار حرفه ای به همسایه ساختمون
کناریه ما که یه پیره زن تنها و پولداره حمله کردن و پشمای گربشو از ته زدن نمیدونید این گربه چقدر
ناز بود و شیطون و بازیگوش بیچاره گربهه ,امروز صبح که رفتم عیادتش دیدم دچار افسردگیه مزمن
شده و کزکرده یه گوشه نشسته داره رادیو گوش میکنه, منم دیگه مزاحمش نشدم اخه بدجور دلم
براش سوخت,یه کمپوت ماهی (کنسرو ماهی) هم براش بردم فکر کردم خوشحال میشه اخه قبلآنا
اگه کسی کنسرو ماهی براش میخرید چنان شاد میشد که نگوووووو یه عکسم ازش گرفتم که نگید
دارم خالی میبندم عکس رو میتونید تو ادامه مطلب ببینید.....
+ نوشته شده توسط نوید در جمعه 27 مهر1386 و ساعت
12:7 |








