عجب روزگاري شده چند روز پيش داشتم از كوچه رفيقم اينا (ش.پ) رد ميشدم ديدم يه چيزي داره رو زمين كشيده ميشه دم صبح بود فكر كردم دارم خواب ميبينم يه كم كه دقت كردم و چشمام رو مالیدم ديدم يكي از بچه محلامونه عجب سر و صدايي راه انداخته بودن باباشم كه گير داده بود ول نميكرد يه كم از مكالماتي كه تو اين بين, بين پدرو پسر منتقل شد رو پائينه عكس مينويسم
در ضمن یادمه که چند وقت پیش خونه یکی از همسایه ها اتیش گرفته بود و این پسر حاضر نبود حتی برای یک دقیقه خودش رو DC كنه تا بتونن به اتشنشاني زنگ بزنن......

پدر: توله سگ ول کن این کامپیوتر لعنتی رو
پسر: نه, نه بابا من میخوام با فرزانه خره چت کنم
پدر: تو گه خوردی انه گه دیگه امسال نمیذارم عید مارو خراب کنی
پسر: مگه من پارسال چیکا کردم بابا, ای ی ی ی ی ی ماااااااااامااااااااان اگه من بيام مسافرت كي براي
دوستاي اينترنتيم اف بذاره من ميخوام همه رو بوت كنم حال ميده
پدر: ذلیل شی بچه پارسال خونه خرابمون کردی حالا میگی چیکار کردی اون قبض تلفن ۱.۰۰۰.۰۰۰ تومني چي بود كه داشتي گوشه ي حياط اتيش ميزدي؟!
پسر: بابا من غلط كردم قول ميدم تو اين مدت كه نيستيد روزي ۲۳ ساعت بيشتر چت نكنم تازه ميخوام اين فرزانه رو خر كنم تا پول قبض تلفنمونم بده!!
مطلب و عكسی که تو پست بعدیم ميخوام بذارم مربوط به مرجان خانومه که قراره تو مسابقات زیبا ترین
دختر تهران شرکت کنه البته اگه اول بشه......
کپی برداری با ذکر منبع Mpesarak.Blogfa.Com بلامانع است.
+ نوشته شده توسط نوید در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت
18:49 |







